کمی هم از استاد عشق
شاید جالب باشداگر که به خاطره ای اشاره کنم این خاطره مربوط به بازگشت مجدد من به دانشگاه پرینستون است در این دوره انیشتین به من اجازه داددر کرسی او مشغول به تحقیق شوم. این دیگر برایم باور کردنی ود .حتی تصورش را نمیکردم ..امکان پژوهش در کرسی استاد فیزیک جهان .برای من در ان روزها بهترین پیشرفت علمی بود و هیچ ثروت و پست و مقامی نمیتوانست جای یک لحظه از ان را بگیرد
در همان دوره تحقیقاتم در دانشگاه پرینستون .در کنار بهترین استاد جهان و در شرایطی که همه گونه امکانات علمی و پزوهشی فراهم بود .....یک روز عصر که از ازمایشگاه به خوابگاه میرفتم .ناخوداگاه صدای شن ریزه های خیابان های دانشگاه که زیر پایم جابه جا میشد مرا به دوران کودکی خود برد .صدایی اشنا از روزهای خوش کودکی در گوشم میپیچید .انگار به خود امدم .با خود گفتم ایا این وظیفه من است که در خارج بمانم و دستم را در سفره خارجی ها بگذارم ؟به من چه مربوط است که در این دانشگاه امریکایی بمانمو دو نفر یا دو میلیون نفر امریکایی را با سواد کنم .....من باید به کشور خودم برگردم .دستم را در سفره خودمان بگذارم و جوانان کشورم را دریابم .
یک لحظه از خودم خجالت کشیدم .احساس بدی به من دست داد ....خاطرات کوتاه کودکی یاد وطن را در من زنده کرد همانجا تصمیم گرفتم به میهنم باز گردم
ادامه دارد ..........
