تبليغاتX
کواردیولا

کواردیولا

همون ادیسه فضایی سابق

کمی هم از استاد عشق

 

شاید جالب باشداگر که به خاطره ای اشاره کنم این خاطره مربوط به بازگشت مجدد من به دانشگاه پرینستون است در این دوره انیشتین به من اجازه داددر کرسی او مشغول به تحقیق شوم. این دیگر برایم باور کردنی ود .حتی تصورش را نمیکردم ..امکان پژوهش در کرسی استاد فیزیک جهان .برای من در ان روزها بهترین پیشرفت علمی بود و هیچ ثروت و پست و مقامی نمیتوانست جای یک لحظه از ان را بگیرد

در همان دوره تحقیقاتم در دانشگاه پرینستون .در کنار بهترین استاد جهان و در شرایطی که همه گونه امکانات علمی و پزوهشی فراهم بود .....یک روز عصر که از ازمایشگاه به خوابگاه میرفتم .ناخوداگاه صدای شن ریزه های خیابان های دانشگاه که زیر پایم جابه جا میشد مرا به دوران کودکی خود برد .صدایی اشنا از روزهای خوش کودکی در گوشم میپیچید .انگار به خود امدم .با خود گفتم ایا این وظیفه من است که در خارج بمانم و دستم را در سفره خارجی ها بگذارم ؟به من چه مربوط است که در این دانشگاه امریکایی بمانمو دو نفر یا دو میلیون نفر امریکایی را با سواد کنم .....من باید به کشور خودم برگردم .دستم را در سفره خودمان بگذارم و جوانان کشورم را دریابم .

یک لحظه از خودم خجالت کشیدم .احساس بدی به من دست داد ....خاطرات کوتاه کودکی یاد وطن را در من زنده کرد همانجا تصمیم گرفتم به میهنم باز گردم

ادامه دارد ..........

+ نوشته شده در  Fri 8 Sep 2006ساعت 9:10 AM  توسط پ.ح  | 

يه سوال دارم بچه ها ....به غير از اون كه شبها پشه ها كجا ميرند اينه كه ايران نفت كه صادر ميكنه بشكه هاش را پس ميگره يا نه؟!!!!!!!!!!واقعا مغزم را مشغول كرده ها
+ نوشته شده در  Fri 1 Sep 2006ساعت 11:18 AM  توسط پ.ح  | 

رانندگی

این اموزش رانندگی دیگه دیونه ام کرده .....دیگه کم اوردم ..اصلا رنگ خونمون توی روز یادم رفته ..........کاش تموم میشد .من نخوام راننده بشم کی را باید ببینمم؟!!!!!!
+ نوشته شده در  Wed 16 Aug 2006ساعت 6:51 AM  توسط پ.ح  | 

بی عنوان

ای خدا شکرت که اگر تو خواستی ابروی ادم را ببری خوب میبری ......حالا برم ببینم با اون ته مانده ابروم میتونم کاردانی یا شبانه بزنم یا نه
+ نوشته شده در  Mon 7 Aug 2006ساعت 6:54 AM  توسط پ.ح  | 

گرگ در لباس میش

خدااااااااااااااااااااااااااااااا...............پست هام فقط شده کنکور .............فردا شب ........وای از دلهره دارم میمیرم .دعا پلیز

 

۲-اگر میدونستم به دست مردم بدبختت فلسطین میرسه این کمک ها دریغ نمیکردم ولی چکار کنم که به این گرگ هایی که در لباس میش به گله زده اند اعتماد ندارم

+ نوشته شده در  Wed 2 Aug 2006ساعت 7:32 PM  توسط پ.ح  | 

مغزم را جمع و جور میکنم ببینم چی میخواستم بگم .فکر فکر فکر.....اه مگه یادم میاد .شما بودین مامانتون وسط تابستون گرما مجبورتون میکرد موکت بشورین خوب چشتون در بیاد اونوقت که میخواستند فرش بگیرند هوس کردین حرف مفت بزنین وبفرمایید: مامان تنوع هم خوبه اتاق کناری را موکت کنین همینه دیگه .اگر قالی بود راحت زنگ میزدین قالی شویی زنگ هم نمیزدین قالیشویی .بلاخره بابا دلش رحم میومد که بیاد کمک ولی حالا موکت دیگه چیه که کله پاچه اش باشه؟!!مغزم هنگ هنگه خدا چی میخواستم بگم اهان یادم اومد!!!!

۱-استفان ویلیام هاوکینگ تصمیم گرفته یه کتاب تو مایه های هری پاتر بنویسه و کلی اصطلاح علمی سیاهچاله ای بلک هولزی....توش تعریف کنه .حالا من موندم بعد از اینکه این کتاب فراگیر شد .من چه جوری کلاس بگذارم ؟!!!!!!!!

۲-همون مورچه چیه که کله پاچه اش باشه دوباره به کار میاد ....به قول گل اقا خبرنگار گلنایی خبر داده عالیترین نشان افتخار مملکتی را به هوگو چاوز دادند .!اخه.........؟!!!!!اگر نفهمیدین به همون ضرب المثل توجه فرمایید

۳-این نرگس هم شوروش را در اورده من هرشب میبینم چون میخوام ببینم چه جوری اسکندری را به جای پوپک گلدره میارند .فقط همین

۴-اهان ....خدایا اگر دوستم داری کمکم کن قبول بشم رتبه خوب .اگر دوستم هم نداری باز هم کمکم کن رتبه خوب رتبه بالا... فوقش در حالت دوم دانشگاه خوب قبول میشم میرم اللی تللی...خوب به دوست نداشتن ربط داره دیگه  

۵-با چه ذوقی رفتم ثبت نام اموزشگاه رانندگی ........اما حالا فکر میکنم اصلا حالش  را ندارم  .اونهم درست وقتی روز بعد از اعلام نتایج باید اولین جلسه عملی را برم

 

+ نوشته شده در  Tue 1 Aug 2006ساعت 2:13 PM  توسط پ.ح  | 

سید حسن تو ننگ اعرابی

تو ننگ عربی، سید حسن!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو

بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏کنی

 

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!

نه شکمت

آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری

که ما را به یاد خمینی می‏اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود

 

تو ننگ عربی، سید حسن!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی‏دانیم کجاست

می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی

 

تو کافر شده ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

 

فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشک‌ها‌یت

به ریاض که نمی‏رسد؟!

+ نوشته شده در  Tue 1 Aug 2006ساعت 12:0 PM  توسط پ.ح  | 

سرور

الهی این سرور ها خیر نبینند ........سایت بی بی سی را هم واسه ما فیلترکردند
+ نوشته شده در  Tue 18 Jul 2006ساعت 12:11 PM  توسط پ.ح  | 

مادرررررررررررررررررررر

این را از وبلاگ مجید گرفتم .یعنی داشتم میخوندم دیدم قشنگه من هم بگذارمش توی وبم

                                                                   مادر

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.
-اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود : نمی شود !!
چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.
از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است.
فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گريه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ايستند.
وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قيد و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،
با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند

خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد : چه عيبی ؟
خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند

+ نوشته شده در  Mon 17 Jul 2006ساعت 11:48 AM  توسط پ.ح  | 

ضابلو

وای خدا .خوب که فکر میکنم میبینم کار دیروز باعث میشه یه ربطی هم به دهن لقی پریروز پیدا کنه و من کلا ضایع بشم
+ نوشته شده در  Sun 16 Jul 2006ساعت 7:47 AM  توسط پ.ح  |